محل تبلیغات شما

بدیهی است که اجزای هر سیستمی متناسب آرمان یا علت غایی یا هدف آن سیستم نصب میگردند(البته در بیان سه محور مذکور تفاوتهایی است که مساحمتا نادیده می‌گیریم).این بیان بدیهی مشترک بین تمام سیستم‌هایی است که قابلیت `وجود  داشتن`دارند.چه آنها که به وجود آمده اند و چه آنهایی که موجود هستند و چه آنهایی که بوجود خواهند آمد(اثبات بداهت در گزاره ی بیان شده قابل ارائه است اما جهت عدم تطویل از بیان خودداری میکنم) .طبعا  در یک سیستم انسانی نیز چنین است.حکومتها به عنوان یکی از مهمترین (بسا مهمترین)سیستم های انسانی که راهبری و رهبری یک اجتماع (و نه صرفا جامعه) را بعهده دارند چنین هستند.با این تفاوت عمده که اجزا یک سیستم انسانی،افراد دارای استعداد هستند و در واقع با ضمیمه جنس بعید با عرض خاص جسم نامی مستعد اند که قابلیت رشد و آموزش و پرورش و به کار گیری دارند.
پس نیروی کارآمد موجب موفقیت سیستم است که عکس مستوی آن این است که: سیستمی که نتواند اجزا مناسب خود را در مناصب دستگاهی بکارگیری کند محکوم به شکست است.
در واقع حکومت‌ها می‌کوشند افرادی را تربیت کنند تا جایگذاری مناصب سیستمی با متربیان خویش انجام گردد.

یک محور از حکومتها تعریف میکنیم.
محوری که از استبداد مطلق(در تمام شئون فردی و اجتماعی) تا آزادی مطلق (در تمام شئون فردی و اجتماعی)،هر قدر با پارامترهای مختلف،پارادایم حکومتی ما تغییر کند ما در کل سیری بین استبداد مطلق و آزادی مطلق خواهیم داشت.
اگر چنانچه به نقطه ای رسیدیم که کل افراد جامعه اهمیت پیدا کردند و به تعبیری نوعی مردم سالاری رخ نمود بلافاصله مناصب حکومتی ما به دو دسته تقسیم میشوند:
۱.مناصب اجتماعی یعنی جایگاه مردم
۲.مناسب حکومتی یعنی جایگاه مسئولین حکومت، که البته بنا بر اینکه افراد حکومت،همان افراد اجتماع هستند به نوعی مناصب حکومتی نیز ذیل مناصب اجتماعی است اما برجستگی تاثیر یا تعبیر احسن اثر موثر به حدی است که موثر را با یک تفکیک ضمنی از سایرین جدا می‌سازد.
همانطور که پیشتر اشاره شد حکومت‌ها می‌کوشند افرادی را تربیت کنند تا جایگذاری مناصب سیستمی با متربیان خویش انجام گردد.
اگر چنانچه مردم جزئی از حکومت باشند قطعا مناصب اجتماعی جایگاه عموم مردم است نه صرفا طبقه ای خاص.این مردم هستند که صحنه گردان اصلی اتفاقات اجتماع خود می‌باشند.پس حکومت یک تربیت عام در نظر میگیرد.که با توجه به قوت و ضعف آن حکومت تئوریزه و عملیاتی میگردد.
تربیت بعد عام و اجتماعی که جمهور ملت را هدف دارد، طبعا باید در راستای اهداف حکومت‌ها باشد.هر ادعایی به غیر از این باطل است و قابل جدل می‌باشد.
به طور مثال در جامعه ای که بناست آزادی مطلق حاکم باشد،حاکمان منبعث از نظر علمای مورد وثوقشان چارچوبی را طراحی میکنند  تا تخطی نسبت به ایده ی کلی صورت نپذیرد.یعنی اگر کسی خلاف آزادی مطلق گامی برداشت با وی برخورد خواهد شد.پس در این جامعه حکومت مردم را اینطور تربیت میکند که گرایش مردم به آزادی مطلق باشد لذا تربیت عام که عموما بوسیله ی آموزش و پرورش هر جامعه ای صورت میپذیرد جهت این مسأله را دنبال میکند.
 این مثال برای آن بود که روشن شود هیچ حکومتی بدون ایده کلی و تربیت عام افراد با گرایش بدان ایده اساسا نمی‌تواند وجود خارجی داشته باشد.
به تعبیر ساده تر حتی بی قانونی نیز قانونی است که قانون حاکم را نمی‌پذیرد پس به تعبیری خود،قانون مابعدی است که شرایط و ضوابط جدید را بیان میکند ،به محض ایجاد شرایط و ضوابط جدید قانون جدید مطرح میشود و در واقع اثبات همانی است که بیان شد. به هر حال غرض کلی بیان این است که به غیر از مردمانی که تک تک با هم میجنگند و خون همدیگر را می‌ریزند و هیچ امانی در کنار یکدیگر ندارند،اگر مردمانی باشند که با امنیت و صلح نسبی کنار یکدیگر زندگی کنند قطعا گرایشاتی تربیتی از طرف حکومت حاکم وجود دارد.

حکومت و تربیت (بخش نخست)

مختصری درباب هنر جدید

فوتبال علیه مردم،مردم برای فوتبال

تربیت ,مناصب ,مطلق ,بیان ,مردم ,یک ,است که ,آزادی مطلق ,تربیت عام ,مناصب اجتماعی ,در واقع ,جایگذاری مناصب سیستمی ,حکومت‌ها می‌کوشند افرادی

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

حیران گوهر وجود